|
|
|
|
من ، سوار بر یک پیانوی پرنده ... ابر های خیالم را یکی یکی میشمرم ... ! من ... من می ترسم مرده باشم ... ! می ترسم ... ---------------- + ادامه ی مطلب مخاطب خیلی خاص دارد :ایکس
برچسبها: گیج نوشته, داستانک Read More
+
| 91/02/24 | | CaHa
|
سرد ، تلخ ، گس ، مثل من ... - سنا هستم ... سنای با سین ... روشنایی ... موهام میریزه روی شونه هام قهوه ای کمرنگ ، پررنگ ، کمرنگ ، پررنگ ، طلایی ... شونه بین تار موهام جولان میده ... - به من نگو عزیزم .... نگو عزیزم ... من عزیز ِ تو نیستم ...! شونه رو تو دستام محکم گرفتم،موهای بی جونم بین چنگالای بی رحمش گرفتار شدن ... - اشک ... برای من روزی 8 لیوان اشک ریختن حیاتیه ... بهفم اینو ...! شونه می کشم ... شونه می کشم ... - زندگی یه اجباره ... یه اجباره تلخ ... تلخ تر از لحن تو ...! خراش های روی پوست سرم ... دهن باز کردن ... می سوزن لعنتیا ... - آهنگ گوش میدم ... گوش میدم ... مممم ... کم کم نور خورشید میاد روی پنجره پهن میشه ... شونه می کشم ... شونه می کشم ... - درد رو هجی کن ! نمی تونی ... نمی دونی ... ل ع ن ت ی ...! خیره میشم به آیینه ، یه قطره خون تیره آروم از لا به لای موهام می خزه و پیشونیمو طی می کنه ... تصویر تو آیینه ... با تمسخر بهم لبخند میزنه ... لبخندش کش میاد ... صورتش کش میاد ... چشماش ... لباش ... نگاهش ... --------------- + ببخشید،کامنت های پست قبل تایید نشدند (و نخواهند شد!)
برچسبها: مناظره, گیج نوشته
+
| 91/02/20 | | CaHa
|
آسمون ... آبی ... آبی ... خاکستری ... سیاه ... سیاه ... سیاه ... لعنت به سیاهی ... لعنت به تاریکی ... روشنایی طاقت نمیاره ... زود میمیره ... مگه یادت رفته ؟ لالالالایی ... لالا لالایی ... لالالالایی ... لالا لالایی ... بخواب ... بخواب ... آروم ... هیســــــ ... جان دل روشن بانو ... جانم؟ داره میاد ... داره میاد ... اومد ... اومد ... این بغض داره میترکه ... بابابزرگ پیرم ... دستش را من میگیرم ... عینک داره با عصا ... قصه میگه با ادا ... تویوتای طلایی ... بیا ... بیا منو ببر ... سنا بده رو توی باغچه چالش کردم تا بمیره ... زنده به گورش کردم ! جولیوسزار ... پای دار ... تاب می خوره ... نه ... نه ... چشماتو ببند ... جان دلم عزیزم؟ چرا ساکتی؟ هووم؟ بیا سرتو بذار رو پاهام ... حرف بزن .. حرف بزن ... چی؟ اینا اشک نیست ... نه ... خیالت راحت! مرواریدن ... میان پایین تا تو جمعشون کنی ... بردار واسه خودت ... هر چند مفت هم نمی خرن ...! گل گفتی آی گل گفتی ... مثل یه بلبل گفتی ... جواب عالی دادی ... غنچه بودی شکفتی ...! اون ناراحته چی بود پس؟ بشقاب چینی ؟ نه ... این نبود ... لعنتی چی بود پس ...؟ آسمون رو ببین ... می خواد بارون بیاد ... وای بارون ... رنگین کمونم داره ؟ نه عزیز دلم ... آسمون ابریه ... آخ آخ آخ ... خیلیم ابریه ... رنگین کمون نداره ... ولی به جاش رعد و برق داره! من رعد و برق دوست ندارم ... مجبوری که دوست داشته باشی ... مجبوری ... سنا جونم ؟ سنا جونم ؟ سنا جونم ؟ سنا جونم ... سنا ... ااا ... جو...نــــــم ... صداتو از یاد نمیبرم موهبت الهی من ... نه ... نرو ... نمیر ... خواهش می کنم ... من حاضرم قلبمو بهت بدم ... باور کن حاضرم ... بیا بریم کافی شاپ ... من چتر روی بستنیمو بردارم و قایم کنم تو جیبم ؟ میشه بریم باباجون ؟ این انگشت ها ... این انگشت ها ... فقط برای یک پیانیست می تونن باشن ...! اوه من از پیانو حالم بهم می خوره ... مجبوری که دوسش داشته باشی ... مجبوری ... این کاتره ؟ به چه دردی می خوره ؟! دست نزن بچه ... مال باباس ... بارون داره می کوبه به شیشه ... الآن میاد تو خونه ... بارون می خواد بیاد منو ببره ... نترس عزیزکم ... آروم می برتت ... درد داره ؟ معلومه که نه ؟ چرا درد داره ... مثل آمپول که می گفتین درد نداره ... نه ... این راستکی درد نداره ...!! چرا زنگ زدی به خونمون لعنتی ؟؟؟ چرا ؟ دلم می خواد مامانت بمیره ... دلم می خواد ... این حلوا مال کیه؟ مال مامانش ...! نه ... روی این کاغذای رنگی پر شده از فرمول ... می چسبونمش به دیوار روبروم ... خب .. اینم از فصب دینامیک فیزیک پیش 1 ... آخیش ... دخترکم بخواب ... خوابم نمیبره آخه ... هیجان دارم ...استرس دارم ... سنا و هیجان و استرس ؟ قربونت برم من ... بخواب ... فردا روز اول مدرسس ... گنجیشگ لا لا ... نه بسه ... بسه ... نگو ... سنجاب ... لا لا ... آمد دوباره ... مهتاب لا لا ... لالالالایی لالا لالایی ... لالالالایی لالا لالایی ... گل زود خوابید مثل همیشه ... قوباغه ساکت ... خوابیده بیشه ... لالالالایی لالا لالایی ... لالالالایی لالا لالایی ...
....... ..... ... .. .
برچسبها: مناظره, گیج نوشته
+
| 91/02/18 | | CaHa
|
تو همیشه از یه پازل حرف میزنی ، از پیچیدگی هایش می گویی ، از رمز و رازش می گویی ... و نمی دانی ، من آخرین قطعه ی این پازلِ لعنتی را مدت ها پیش سر جایش گذاشته ام ! ------------ + نگفتن ، نشانه ی ندانستن نیست ... آخ آخ آخ ...! + کلیک آخ آخ آخ ...! برچسبها: حال نوشته
+
| 91/02/16 | | CaHa
ســـــــــ ـایه ی کج یک لبخنــــ ـد صدای قیچی بر روی مو های لخت چتری دخترک بر سکوت آرایشگاه مردانه چنگ می انداخت.صاف نشسته بود و حرفی نمیزد.حتی پلک هم نمیزد.موهایش مصری شد.با چتری هایش تازه شروعش را رقم زده بود انگار.سنبل آغاز کودکی اش را.4 سالگی اش را.خیره در آیینه ی روبرویش نگاه می کرد.سایه ی دختر کوچکی را دید که کمی دور تر میدوید و زمزمه می کرد ... Hallaluya … Hallaluya …Hallaluya … Hallalu … u … ya … ... (ادامه ی مطلب) برچسبها: داستانک Read More
+
| 91/02/14 | | CaHa
|
به راهرو که وارد شد ، مردم دورش حلقه زدند.روان نویس گران قیمتش را از جیب سمت راست کتش در آورد و با متانت روی عکس ها و کاغذ ها را امضا می کرد و لبخند می زد.و دختر ها با لبخند پر از جذبه ی او فریادی از سر شوق می کشیدند. به اتاق گریم وارد شد.مو های خوش حالتش را زیر پوست مصنوعی پنهان کرد.بالشی مخصوص به خود بست،گریم کرد، آن جوان خوش قیافه شد یک مرد بی مو با شکمی بر آمده ... بازی کرد ، کارش به پایان رسید. و باز در بین هوادارانش گم شد. خسته به خانه اش رسید، لباسش را در آورد، کمربند پهنی که روی شکمش بسته بود را باز کرد، کلاه گیسش را به گوشه ای انداخت، ... اینجا نه مردم اند،نه دوربین،نه عکس های امضا شده، تنها مردی مانده است بی مو و با شکمی برآمده که روی کاناپه لم داده و روزنامه می خواند ...! ----------- + تحت تاثیر یکی از کاریکاتور های شل سیلور استاین + کلیک برچسبها: مینیمال
+
| 91/02/09 | | CaHa
|
تو گفتی : صدای باد رو می شنوی ...؟ اومد و تمام این غم ها و اشک ها رو برد ... من سکوت کردم ! تو گفتی : گریه نکن! دیگه همه چیز تموم شد! دیگه بخند ... بخند عزیزم ... صدای باد رو بشنو و بخند ...! اشکم رو صورتم غلتید ... تو نمی دونستی ... باد من رو هم برده بود ...! ------ + این،ربطی به الآن نداره! مال قبله! Now ... Everything is completely OK ! :) + کلیک + یکی داره پاورچین پاورچین میاد که بشه یکی از مهترین عناصر زندگیم ...! برچسبها: حال نوشته
+
| 91/01/31 | | CaHa
|
پاهای کوچکش را ... دست های خاکیش را ... می بوسم! زود رس بود آخر ... ! ذهن کوچک آشفته اش ... مرا به کودکی هایم برد ...! خودم را در چشمان روشنش دیدم انگار! دردش را ... غصه هایش را ... که گویی در نوئل ، شیطان با او متولد شده بود ...! آه ... پسر کوچکم ... پا به پایت اشک ریختم ... فهمیدم چه می گویی ... انتظارت را ، مثل من ... برای شنیدن جمله ای مثل این ... : آهای کوچولوی فراری ... به دلم افتاده بود امروز میای ...! ---------- + ممنونم ازت ... راست می گفتی ...! اشک ها ریختم ... -مخاطب خاص- + تو نزدیکی ، قابل لمس تر از لطافت بنفشه ...! -مخاطب خاص- + من خوبم! :) برچسبها: حال نوشته
+
| 91/01/28 | | CaHa
|
:)
دارم یاد میگیرم بخندم ... برچسبها: مناظره
+
| 91/01/27 | | CaHa
|
من ... زبان بسته تر از آن بودم که ... ناله کنم حتی! --------- + لعنت به سینوزیتــــــــــــــ !! + لعنت به من ِ احساساتی !! + لعنت به تظاهرامــــــ !! + آره پدرم!وقتی زیاد می نویسم،تابلوئه درد دارم ... د ر د د ا ر م پ د ر . . . ! + به طرز احمقانه ای شروع کردم به نوشتن جواب نظرات خصوصی زیرشون!چیزای واقعی! حرفای واقعی ... که صاحباشون هم نمی دونن! به طرز وحشتناکی بهم ریختم! شدم مثل صدای کشیده شدن آرشه روی ویلون به صورت وحشیانه! مثل آپوکالیپتیکا ! :/ برچسبها: حال نوشته
+
| 91/01/27 | | CaHa
|
|